دايي من قبلا يكي داشت از اون هايي كه شما مد نظرتونه
خاكي.حتي زمستون رفته بود خواب زمستاني فكر ميكردن فرار كرده يا مثلا در باز مونده رفته بيرون ولي رفته بوده لايه گلا تخت خوابيده بود.
يك كم بزرگ بود من كه بچه بودم واسم يك ام هم سنگين بود.
از لاك مي گرفتمش و اون تو هوا پا و دست ها شو تكون ميداد.انگار تو هوا شنا ميكنه.
بعدش يك بار هم بيرون بوديم كنار يك رودخونه كلي لاك پشت بودن.از بچه بگير تا بزرگ خاندادن همه جمعشون جمع بود.