سفارش تبلیغ
صبا


لــعل سـلـسـبیــل

یک ساعت مانده به سال تحویل راهی درمانگاه می شوم، خیال می کنم تنها موجود بدبختی هستم که این موقع باید زیر سرم باشد اما با دیدن چند نفر بدبخت مثل خودم احساس خوشحالی می کنم، هیچ وقت از ناراحتی کسی خوشحال نشده بودم!
تنها ماندم توی خانه، صدای خنده و خوش و بش و عید دیدنی همسایه ها آزارم می دهد، هیچ وقت از خوشی کسی ناراحت نشده بودم!
سالی که بخواهد این طور شروع بشود اصلن نخواستم، گندش بزنند!


نوشته شده در شنبه 92/1/3ساعت 2:30 صبح توسط هـاجـر زمـانـی نظرات ( ) | |

Design By : LoxTheme.com